![]() خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1387
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 جستجو
پیوندها
آرامش
آخرین فرستاده دکتر شریعتی (وبلاگ گروهی ما) همشاگردی 1390 خداحافظ رفیق (یادگاری بچه های دانشگاه) پسر مشرقی خونه ی خالی گوناگون بتکده گذرگاه باران دکتر شریعتی کاریز هبوط در کویر شریعتی دکتر عبدالکریم سروش چریک نقطه سر خط من هستم پس فکر میکنم دختر گمشده پاییز قبله عشق(آذر) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سپیده دم
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند... از دعاهای امام سجاد(ع)
خدایا از تو پوزش می طلبم درباره ی ستم دیده ای که در حضور من به او ستم رسیده است و من به یاریش بر نخواستم.درباره ی احسان و خیری که به من رسیده ومن سپاسگذاری آن را به جای نیاوردم. درباره ی بدکاری که از من پوزش طلبیده و من نپذیرفته ام ، درباره ی مستمندی که به سویم دست حاجت دراز کرده و من او را بر خویش مقدم نداشته ام و در باره ی حق مومنی حق دار که بر عهده ام بوده و من در ایفای آن سستی ورزیده ام و در باره ی عیب و لغزش مومنی که برایم آشکار شده ومن آن را نپوشانده ام. و درباره ی هر گناهی که برایم پیش آمده و من از آن دوری نگزیده ام. ای خدای من!تصمیم را بر ترک گناهانی که برایم پیش می آیند توبه ای قرار ده که برایم موجب دوستی تو گردد، ای دوست دار توبه کنندگان. |+| نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 12:20 بعد از ظهر
آخرین یادداشتها(تشکر)
"من نمی دانم چگونه احساسی را که هزاران بایستن مرا وا می دارد که آن را در خود خاموش کنم و خاموش نمی شود متهم می کنند که... که چی؟ کاش آنچنان بودم که می پندارند." (دکتر علی شریعتی)
**************************** " گاهی ناگهان در برابر کوهی می نشانیم که احساس می کنم یک حادثه است." یک حادثه از اوج روشنایی در عمق تاریکی من... یک معجزه ، یک ... نمی دانم چه بنامم این نیروی آسمانی را ، این عظمت را ، نمیدانم. و می دانم مرا از رنج داشتن احساس سرزنش خواهند کرد. "باید آیا رفت؟ باید آیا ماند؟" بمان برو کلمات متناقض کلمات تلخ کلمات شیرین کلماتی که خیلی هاشان را نشنیده فقط احساس کردم و خیلی ها را با چشمانم در این صفحه ی چهار گوش شنیدم! چه بگویم چه بگویم در برابر این همه احساس این همه احساس پاک و چه می توانم بگویم؟ از کجای زمین با من همسفر شدید؟ از کجای زمین و از کدام دور یا کدام نزدیک که این چنین صداهایتان شیوا به گوشم می رسد؟ بی خبرید از دردم و آشنا یید با حرفهایم تنهایم نگذاشته اید و با من بوده ایدو هستید هنوز چون حضور نابتان را حس می کنم "آزادی اما تنهایم گذاشته است" و درد عظیمی که آزارم می دهد وجدان خرد شده ی ... که جای پایشان را بر روی شانه ی خمیده ام نادیده می گیرند... (سپیده) ******************** از همتون ممنونم از همتون ... از آقای پاک بین به خاطر محبتی که به من کردندو لطف بی اندازشون واقعا نمیدونم جواب این همه محبت رو چه جوری باید داد؟.مسلمآ اون چیزی که ایجاد گیرایی و شیوایی در نوشته ی من کرده روح گیرا و شیوای شماست و مسلمآ شما دارای دید بازی هستید . هم از شما دایی جون که توی اکثر پستام نظرات سازنده تون رو دیدم. مطمئنا شما هم برای من همیشه هستی و برای آراد، برای زندایی و... و امیدوارم همیشه باشی و سایت رو سرشون باشه. و از شما ، شما که شهر بی شاعرت مملو از حضور یک دوسته که محبتش هیچ وقت از یادم نمیره. وفانی دختری که نوشته هاش آرومم می کرد . دختری که یک دنیا عشق توی دنیای پاییزیش موج می زنه اونجا که میگه:" به چشمهایم گفته ام که منتظرت باشند." و آقای مزنگی با شعر های گیراش ، که واقعا فکر می کنم نوشته های کوچک من در مقابل شعر های زیبای ایشون هیچی نیست. و آقای رضایی ، برادر خوبم که شریعتی نقطه ی مشترک حرفهای ما بود و پلی که باعث طلوع رنگین کمونی از حرفهای زیبای دکتر شد. و از هیچ کس ،با این که شناخت قبلی ازشون نداشتم اما نظرشون به دلم نشست. و اندیشه به خاطر تمام زحماتی در طول ترم پیش بهش دادم. و از ازآقای نجاتی پور، مرد بارانی، فریبا ملک ،نازی، شبنم خرابات نشین وآرامش خیلی های دیگه که توی
پستهای قبلیم نظر دادن و ندادن ممنونم ممنونم ممنونم. |+| نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 11:39 قبل از ظهر
|