![]() خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1387
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 جستجو
پیوندها
آرامش
آخرین فرستاده دکتر شریعتی (وبلاگ گروهی ما) همشاگردی 1390 خداحافظ رفیق (یادگاری بچه های دانشگاه) پسر مشرقی خونه ی خالی گوناگون بتکده گذرگاه باران دکتر شریعتی کاریز هبوط در کویر شریعتی دکتر عبدالکریم سروش چریک نقطه سر خط من هستم پس فکر میکنم دختر گمشده پاییز قبله عشق(آذر) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سپیده دم
خواندنی ها اینجا نوشتنی نیستند... عشق قابیل است...
ساعت دو شب است و با چشم بی رمق
چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق چیزی که سالهاست تو آن را نگفته ای جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی هر وقت می نشست به پیشانیت عرق... من با زبان شاعری ام حرف می زنم با این ردیف و قافیه های اجق وجق این بار از زبان غزل کاش بشنوی دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق من رفتنی شدم تو زبان باز کرده ای ؟ آن هم فقط همین که :برو در پناه حق! خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا بشود به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق! تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که ...نه ! نفرین نمی کنم...نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد... " نجمه زارع " |+| نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 6:18 بعد از ظهر
|